1.وقتی رابطه ای کمی جدی تر می شود، سریع شانه خالی کرده و آن را رها می کنید.

راه های متعددی برای از هم پاشیدن روابط تان وجود دارد. اما معمولا تنها یک دلیل برای همه آنها هست: نمی خواهید صدمه ببینید. درست قبل از اینکه رابطه شما جدی شود، متوجه می شوید که مدام دعوا به راه می اندازید یا زیادی حساسیت به خرج می دهید. چرا؟ شاید چون جایی در پس زمینه ذهنتان ترجیح می دهید این رابطه به پایان برسد تا مثل تجربه پیشین تان آسیب پذیر نشوید و صدمه نبینید.

راه حل: گرچه رابطه ها الگوی مشابهی دارند، بخاطر داشته باشید که هیچ دو نفری دقیقا مثل هم نیستند و داستان های نادرست فراوانی وجود دارد که ما را از تجربه مستقیم رابطه ها باز می دارد. همه رابطه ها هم پایان ناخوشایندی ندارند!

بسیار مهم است که صادقانه با شریک رابطه خود ارتباط برقرار کنید. احساسات و ترس های خود را بیان کنید. اگر دعوا به راه می اندازید و حساس شده اید، یک قدم به عقب بردارید و ریشه این رفتارهایتان را بررسی کنید. سپس، بستگی به خودتان دارد که مسئولیت رفتارتان را بپذیرید، عذرخواهی کنید، و ریشه مشکل را شرح دهید.

2.کارهای مهم را به تعویق می اندازید.

آنچه در دوران دبیرستان بی ضرر به نظر میرسید، در بزرگسالی آنچنان هم بی ضرر نیست! و احتمالا معنی عمیق تری دارد، چیزی بیش از تنبلی است. معمولا از چیز دیگری اجتناب می کنید، مثلا تغییر یا شکست. مثلا اگر آرمان گرا هستید، برای اجتناب از اشتباهات کارها را به تعویق می اندازید.

راه حل: روان خود را به خوبی بررسی کنید. حقیقتا از چه چیزی اجتناب می کنید؟ عمیق تر از جمله "الان حس انجام این کار را ندارم" فکر کنید. مثلا اگر بعد از اتمام درستان جستجو برای کار را به تعویق می اندازید، شاید از قبول مسئولیت برای استقلال مالی تان فرار می کنید.

وقتی متوجه شدید چه چیز مانع شما می شود، می توانید سعی کنید این ترس ها و عقاید منفی را به چالش بکشید. برای تکمیل کارها قدم های کوچکی بردارید و نتایجی عالی تصور کنید- اما در طول مسیر به خودتان اجازه اشتباه کردن بدهید. اشتباه کردن کاملا طبیعی است و هیچ کس بی نقص نیست!

3.با زیاده روی در مصرف الکل و دارو سعی در مخفی نگه داشتن احساساتتان دارید.

اینکه احساس درد و اندوه داشته باید اصلا جالب نیست. اغلب از الکل و داروها که همیشه در دسترس هستند برای کم کردن دردها و احساسات نا خوشایند، و یا اجتناب از آنها به هر قیمتی، استفاده می کنیم.

راه حل: احساسات دشمن ما نیستند! احساس داشتن نشانه سلامت است، اما فرار کردن از آن، نه. با تغییر عامدانه وضعیت ذهنی خود، با هدف فکر نکردن به مشکلات و آسیب های عاطفی که به شما وارد می کنند، خودتان را برای یک شکست ناگهانی آماده می کنید. همه این احساسات مخفی ناگهان مثل یک حباب شما را در بر خواهند گرفت.

به جای اینکه همه چیز را مخفی نگه دارید و از مشکلاتتان اجتناب کنید، به خود اجازه تجربه کردن این احساسات را بدهید- حتی احساسات منفی. ببینید که آیا این عادت شما تبدیل به یک اعتیاد شده است؟ از یک روانشناس کمک بگیرید.

4.دچار سندرم ایمپاستر هستید.

شاید تا به حال این عبارت به گوشتان نخورده باشد، اما احتمالا به نوعی این پدیده را احساس کرده اید. این حس که به اندازه کافی خوب نیستید یا در رشته خودتان لایق موفقیت نیستید. و از اینکه دیگران به این موضوع پی ببرند و چنین فکری در مورد شما داشته باشند می ترسید. ممکن است همینطور که به هر قیمتی از شکست اجتناب می کنید، مدام احساس کنید تقلبی هستید و لیاقت تحسین شدن را ندارید.

راه حل: یک قلم و کاغذ بردارید و کمالات خود را بنویسید، حتی اگر کوچک باشند. با صدای منفی ذهنتان بجنگید تا ثابت کنید توانایی انجام عالی ترین کارها را دارید. شما لایق موفقیتید. شکستن الگوهای منفی ذهنی زمان میخواهد، اما با پافشاری می توانید آنها را در هم بشکنید.

حالا پس از خواندن این مقاله شاید متوجه شوید که اندکی بیشتر از آنچه فکر می کردید، خود تخریبگر هستید. گرچه خود تخریبگری قطعا یک رفتار ناسالم است، نگران نشوید، این امر بسیار متداول و عادی است. نکته مثبت این است که می توان این رفتار را متوقف کرد.

شیوه تفکر و رفتارهای خود را به چالش بکشید. در حق خودتان مهربانی کنید. چرا بجای "بدترین دشمن"، "بهترین دوست" خود نباشید؟

چرا مشاوره غیر حضوری؟

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به شرکت کلیک هوشمند گیلان می باشد

خدمات گیلان روانشناسی دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه بوده و فعاليت‌های اين سايت تابع قوانين کشور است.