سوال:
سلام من تقریبا یک ساله که ازدواج کردم
من بعضی رفتارها و اخلاقای همسرمو درست نمی دونم و واقعا ازشون بدم میاد رفتارایی که قبل از ازدواج اصلا نشون نمیداد ... من واقعا عاشقشم ولی نمی تونم با این رفتاراش کنار بیام چند بارم درموردشون باهاش حرف زدم و توضیح دادم اما اصلا زبر بار نمیره یا کاملا ساکت میشه ! یه مشکل دیگه هم هست که اون کاری مکنه که همیشه احساس گناه کنم یعنی حتی اگه تقصیر اون باشه بازم جوری واکنش نشون میده و باهام بد رفتار میکنه که آخرش از سر ناچاری من مجبور میشم برم جلو و معذرت خواهی کنم ... حتی وقتی گریه می کنمم اهمیت نمیده من بدون صدا گریه می کنم و اصلا به روش نمیارم و سروصدای الکی نمی کنم ولی اون با این که می بینه دارم گریه می کنم بازم واسش مهم نیست و حتی نگام نمیکنه منم بعضی وقتا اونقد بیصدا گریه میکنم که تا دو روز بی حالم و سردرد میگیرم ... یعنی حتی اگه از گریه غش کنم بازم طرفم نمیاد ! به جز این بازم چندتا رفتار دیگش هست که واقعا داره دیوونم میکنه و واقعا اذیتم و نمی دونم چیکار کنم تا این وضعیت تموم بشه ... همسرم خیلی وقتا مهربونه و با این که سرش خیلی شلوغ میشه بعضی وقتا ولی بازم برام وقت میزاره ولی من خیلی حساسم و بازم می خوام بیشتر بهم توجه نشون بده چون همین که یه بی توجهی ببینم از داخل میشکنم و واقعا داغون میشم ... من قبل از ازدواجم افسردگی مزمن داشتم و از زندگیم بیزار بودم و بعضی وقتا خودآزاری هم میکردم  ... اون این مسئله رو از همون قبل از ازدواج میدونست اما با این حال بازم بعضی وقتا اذیتم میکنه و کلا حساس بودنمو فراموش میکنه و هیچ به حرفام اهمیت نمیده ... من کلا خیلی تنهام و هیچ دوستی ندارم و به جز خانوادم و آشناهای خیلی نزدیک با هیچ کس دیگه ارتباط ندارم فقط قبل از ازدواجم دو تا دوست خیلی صمیمی داشتم که اونم به اصرار همسرم موقع ازدواج باهاشون کلا قطع رابطه کردم اما خودش دوستای زیادی داره و بالطبع تو اوقات بیکاریش تفریحات مخصوص با دوستاشو داره مثل فوتبال یا استخر اما من ... انگار کلا با دنیای اطرافم بیگانم اونم فقط به خاطر اینه که اونقد دوسش دارم که نمی خوام مشکلی بینمون پیش بیاد واسه همین سعی می کنم تمام حرفاشو گوش بدم و خواسته هاشو عملی کنم ولی اون برعکس به حرفای من خیلی کم اهمیت میده ...  یه چیزی هم که هست اینه که احساس میکنم هر وقت کارش زیاد میشه دعوای بینمونم بیشتر اتفاق میافته و منم بیشتر گریه میکنم و داغون میشم ... خواهشا کمکم کنید احساس می کنم دوباره افسردگیم داره برمیگرده دوباره دارم برمی گردم به حالت قبل از ازدواجم در حال حاضرم خیلی احساس بدی نسبت به خودم دارم و شدیدا احتیاج به کمک دارم  ... نمی خوام این مشکلات ادامه داشته باشه


پاسخ:
با سلام و آرزوی موفقیت برای شما دوست گرامی
دوست عزیز با صحبت کردن و تعامل و توافق می توان برخی مشکلات و تعارضات را حل کرد ولی زمانی که هرکاری می کنید نمی توانید طرف مقابلتان را برای آن چیزی که می خواهید قانع کنید یا مجبور کنید در اینصورت آخرین راهی که می ماند اینست که روی رفتارهای خودتان تمرکز کنید و برای محکم و قوی کردن خودتان کار کنید یا یکبار دیگر برخی باور ها و انتظاراتتان را بررسی کنید تا آنقدرها که قبلا بود اذیت نشوید
در خصوص مواردی که مطرح نموده اید برخی نیاز به بحث بیشتر دارد تا بدانیم رفتار همسرتان چطور بوده، چرا اینطور شده و چه مسیری را پیموده اید تا به اینجا رسیده اید و بنابراین نمی توانم فقط به ذهنیت خودم اکتفا کنم و پاسخی بدهم، اما در خصوص برخی مواردی که دید خود شما باعث رنجش بیشترتان می شود برایتان می نویسم
1- اون با این که می بینه دارم گریه می کنم بازم واسش مهم نیست
این باور از کجا نشات می گیره که وقتی یکی گریه می کنه طف مقابل باید بره و آرومش کنه؟ گریه چرا اتفاق می افته؟ وقتی یکی خیلی ناراحته اشکش در میاد، گریه می کنه و آروم میشه، اینکه یکی بیاد و در زمان ناراحتی ما با ما همراه باشه خیلی عالی و خیلی ایده آل هست ولی این یک قانون نیست که حتما باید طرف مقابل بیاد و برای گریه ی ما کاری بکنه، شما حتی می تونید با داد و بیداد هم گریه کنید یا ساکت گریه کنید، و همسرتان لزوما وظیفه ندارد که این گریه رو آروم کنه، شما بعد از گریه برید پیش همسرتان و در مورد مساله ای که ناراحت بودید باهاش به شکلی درست صحبت کنید. یادتون باشه که مردها گریه کردن زن ها رو به عنوان سلاح تعبیر می کنن و فکر می کنن که می خواین با این طریق زور بگیر بهشون
2- من خیلی حساسم و بازم می خوام بیشتر بهم توجه نشون بده چون همین که یه بی توجهی ببینم از داخل میشکنم و واقعا داغون میشم
حساسیت شما به عنوان یک ویژگی و رفتاری که داره بهتون آسیب می زنه باید حل بشه و مسئولیت حل و رفع آن کاملا به عنده ی خودتون هست و چون شما حساس هستید این وظیفه ی همسرتون نیست که بیشتر از پیش روی شما دقیق بشه، فرض کنیم همسرتان نسبت به خنده حساس باشه، اون موقع شما نباید بخندید؟!!
3- اون این مسئله رو از همون قبل از ازدواج میدونست اما با این حال بازم بعضی وقتا اذیتم میکنه و کلا حساس بودنمو فراموش میکنه و هیچ به حرفام اهمیت نمیده
افسردگی و یا ته مانده های افسردگی شما باید حل بشه و بازهم باید خودتون به دنبال حل کردن آن باشید، این موضوعی است که خودتان باید مسرر برای حل آن باشید و ما نمی توانیم انتظار داشته باشیم که چون مساله ای داریم طرف مقابل همیشه حواسش به این موضوع باشد، پس برای درمان اساسی اقدام نمایید
4- اونقد دوسش دارم که نمی خوام مشکلی بینمون پیش بیاد
امکان نداره که زندگی دو نفر بدون مشکل باشه، حتما مشکلاتی پیش میاد و مهم اینه که چقدر توانایی برای حل اون مشکلات دارن و اینکه زوج خوشبخت مشکل ندارن یک باور خیلی غلطی است
5- سعی می کنم تمام حرفاشو گوش بدم و خواسته هاشو عملی کنم
خیلی خوبه که تمام سعی تون رو می کنید ولی یادتون باه که شما هم برای خود حریم و هویتی دارید و قرار نیست مواردی که خودتان را به آب و آتیش بزنید و همه چیز (همه چیز) را اجرا کنید
6-اونم به اصرار همسرم موقع ازدواج باهاشون کلا قطع رابطه کردم
شما هم خیلی خوب است که برای خودتان دوستانی داشته باشید و زندگی کنید، اگر همسرتان مخالف دوست هستند باید علت ها را بررسی کنید و ببینید از چه نظر می خواهند شما دوستی نداشته باشید و بعد راجع به آن به تفاهم
برسید
7- در حال حاضرم خیلی احساس بدی نسبت به خودم دارم و شدیدا احتیاج به کمک دارم
داشتن احساس بد نسبت به خودتان از علائم شایع افسردگی و به تبع آن کاهش اعتماد به نفس تان هست، لطفا به صورت جدی و بدون فوت وقت نسبت به مراجعه نزد درمان گر اقدام نمایید، شما حق خوشحالی دارید و باید خوشحال باشید اما نشانه های افسردگی زندگی را برای شما ناراحت کننده جلوه می کند.

سمیه قاسم نژآد

چرا مشاوره غیر حضوری؟

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به شرکت کلیک هوشمند گیلان می باشد

خدمات گیلان روانشناسی دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه بوده و فعاليت‌های اين سايت تابع قوانين کشور است.